درباره ما

محترم خانم شیرخانی هستم. یک بانوی موفق در تمام زمینه ها،من متولد سال 1324 درتهران میدان اعدام در کوچه بازارنو هستم،پدرم نظامی بودند مادر خانه دار بودند و خیاطی هم میکردند.

چهار نسل من خیاط بودند.نام مادر من نصرت خاقان بوده- نام مادر مادرم بلقیس خاتون و مادر مادربزرگم زرین تاج بوده و مادر ایشان نیم تاج بوده و تمامی این بانوان خیاط بودند.

اولین دلیل موفقیتم پشتکار من است من برای تمام کارهایم زمان میگذارم و پیگیر هستم. دومین دلیل نظم داشتن من در تمام امور است. سومین یادداشت کردن برنامه های روزانه ام است. چهارمین دلیل هم نظافت و تمیزبودن من هست چه در رابطه با خودم چه زندگی و کارم.

مادرم نصرت خاقان خیاطی می کردند. قدیم ترها پارچه فراوان نبود و باید در مصرف پارچه صرفه جویی میکردیم. همیشه خرده پارچه هارا جمع میکردند و در گونی نگه می داشتند و در اوقات فراغت چهل تکه درست میکردند یا تکه های بزرگ تر را زیرتشکی و زیربالشتی می کردند. من خیاطی را از مادرم اموختم. چهارنسل من خیاط های وجبی بودند اما در نسل اخر سانتی متر بود که مادرم با ان کار میکرد.

من از بچگی به خیاطی علاقه داشتم . از باقی مانده پارچه ها برای عروسک هایم لباس میدوختم. مادرم کمک میکردند و عروسک های پارچه ای برایم درست میکردند.

چرخ خیاطی مادرم بسیار قدیمی بود و به صورت دستی با ان کار میکردند. اتوی ما اتوی ذغالی بود. عروسک ها را که مادرم میدوختند مورد توجه دخترهای دیگر قرار میگرفت و گاها انها را به دوستانم میفروختم .

علاقه من به خیاطی از بچگی شروع شد. زمانی که بزرگتر شدم دستیار مادرم بودم . یک چهل تکه روی زمین پهن میکردیم اتو را روی اجر می گذاشتیم و میز و چرخ خیاطی را می گذاشتیم و با مادرم خیاطی می کردیم. از تمام خرده پارچه ها استفاده میکردیم دشکچه و زیراتویی و …. می دوختیم.

درتمام ان مدت من بعد از مدرسه همراه مادرم بودم و به ایشان کمک میکردم. زمانی که مادرم پارچه برش میزد من با دقت نگاه میکردم. مادر من بسیار زیبا چادر برش میزدند تا اینکه کم کم من هم شروع کردم همراه مادرم خیاطی کردم.

در نوجوانی با مادرم همکار بودم باهم خیاطی می کردیم. ما کت مانتو و شلوار برای همه ی خانواده می دوختیم.

مادر من 3فرزند داشتند. خواهرم زود ازدواج کردند و من و برادرم در خانه بودیم. هم بازی من برادرم بود به همین دلیل بیشترین خصوصیات اخلاقی من بیشتر مردانه است تا زنانه. به همین منظور خانواده همسرم من رو اقای محترم خانم خطاب می کردند. مدرسه برادرم از منزل مان فاصله زیادی داشت به همین دلیل برادرم شب ها به خانه نمی امد و فقط پنجشنبه ها خانه بود.

بزرگتر که شدم در 16سالگی در کوچه برلن در فروشگاهی به نام جنرال مد در تابستان مشغول به کار شدم. در ان زمان بسیار موردتوجه صاحب کارم قرارگرفتم.  5نفر از فروشنده های برتر را که من یکی از انها بودم برای اموزش نزد کارشناسی که از امریکا امده بود فرستادند و همه ما انجا تعلیم دیدیم. من از کودکی استعداد زیادی در فروشندگی داشتم و علم اقتصاد داشتم.

بزرگتر که شدم در کاموافروشی منوچهری در کوچه برلن مشغول شدم. معلم چرخ خیاطی که از سوییس امده بود به من اموزش داد و بعد از ان من معلم چرخ خیاطی شدم. در ان زمان گلدوزی و خیاطی هم میکردم. همچنین بافتنی با چرخ برادرم را هم اموزش دیدم. در ان زمان بسیار موفق بودم.

یک خاطره بسیار قشنگ از زمان دارم:

ساعتی داشتم که ان را گم کردم بسیار غمگین و ناراحت بودم. از فروشگاه بیرون امدم بسته ای روی زمین بود. خیابان خلوت بود و کسی دوروبرم نبود. بسته را برداشتم و از روی کنجکاوی ان را باز کردم. یک ساعت تمام طلا داخل ان بسته بود. ساعت را به خانه اوردم و داستان را برای مادرم تعریف کردم. به همراه مادرم به طلافروشی رفتیم طلافروش گفت این ساعت تمام طلا طلای سه رنگ جلفای اصفهان است. من ساعت را به دستم بستم و تمام مدت فکرمیکردم این ساعت از طرف خداست.

بعد از ان پیشرفت کردم و در خیابان مخبرالدوله معلم چرخ خیاطی سینگر شدم. من به همراه برادرم به شهرستان ها میرفتیم و نحوه استفاده از چرخ خیاطی را به انها اموزش می دادیم. مردم شهرستان ها استقبال گرمی از ما می کردند و ما را با کلی سوغاتی راهی تهران می کردند.

بزرگتر شدم و در فروشگاه کوروش قسمت نمایندگی تریون مشغول به کار شدم. بعد از مدتی خودم نمایندگی تریون را در خیابان سپهسالار گرفتم. و بعد از ان ازدواج کردم.

با مادرم در راه مشهد بودیم که صاحب ماشین اقای ریحانیان از من خوششان امد. حاج عباس ریحانیان که پدر همسرم بودند چندین دستگاه اتوبوس در ایران پیما داشتند و زمانی که اتوبوس ها خراب می شدند اقای ریحانیان به شهرستان ها می رفتند و اتوبوس ها را تعمیر می کردند.

ان زمان ماشین در مشهد خراب شد. اتوبوس دو راننده داشت که یکی از انها اقای ریحانیان بود. اقای ریحانیان از زمان ورود من و مادرم من را در اینه نگاه می کرد تا به گرگان رسیدیم. شب در گرگان ماندیم. من رفتم برای مادرم اب تهیه کنم که ایشان دست من رو گرفتند و گفتند من تورو میگیرم. من از این موضوع چیزی به مادرم نگفتم و ایشان در تمام طول مسیر از ما بسیار پذیرایی کردند و میگفتند چون مرد همراهتون نیست ما همراهیتون می کنیم.

به هتل که رسیدیم متوجه شدیم راننده هم در همان هتل هست. زیارت رفتیم دیدیم راننده هم به زیارت امده. در حرم مشغول زیارت بودیم که اقای ریحانیان امدن و گفتن من با شما ازدواج می کنم اما من گفتم خانواده ام قبول نمی کنند.

برای من یک گردنبند مروارید گرفتند و در هتل یواشکی بهم هدیه دادن و با خواهش و تمنا از من تقاضای ادرس منزل مان را کردند. خلاصه من ادرس منزل داییم رو به ایشون دادم. منزل ایشان در جنوب شهر بود.

روزی که باهم قرارگذاشته بودیم رسید و من به منزل داییم رفتم. خواهر ایشان امدند و من رو دیدند و به ایشان گفته بودند که امکان نداره بتوانی با این دختر ازدواج کنی.

در ان زمان ما سرسبیل زندگی می کردیم. انها به منزل ما امدند ولی برادرم بخاطر اختلاف سنی ما قبول نکردند. اما من مجذوب این مرد شده بودم و قبول کردم با ایشان ازدواج کردم.

من مجذوب ایشان شده بودم و چون پدر نداشتم مادر و برادرم تصمیم گیرنده بودند و انها هم مخالف بودند. پدرشوهرم با یک گل بزرگ به منزل ما امدند و به برادرم گفتند من امده ام بگیرم و برم.

رفتند و فردا صبح امدند و ما قبول کردیم و اماده شدیم برای سفارش گل و لباس عروس و…. همچنان مادرم ناراضی بودند اما من قبول کردم و بله را گفتم.

ثمره ازدواج من با اقای ریحانیان 2دختر و 2پسر بود.

بعد از ازدواج تا سال 85 مشغول به کار نبودم .

اما در سال 85 اولین واحد مزون لباس عروس را افتتاح کردم. بنده 3جواز مربوطه به مزون لباس عروس دارم.  از سال 85 برند من روز به روز پیشرفت کرد و تعداد بیشتری از مردم من را شناختند. به لطف خدا و تلاش های خودم و تیم خانه مد شیرخانی و همچنین حمایت های مردم امروز خانه مد شیرخانی در 5طبقه مجزا به صورت اختصاصی در زمینه لباس عروس و لباس مجلسی در حال فعالیت است.

شعار من از روز اول همیشه این بوده که شیک پوشی را با ما تجربه کنید.

در خانه مد شیرخانی ما توانایی دوخت لباس برای سایزهای غیراستاندارد را به صورت تخصصی داریم.

بخاطر موجودی کامل پارچه های عروس و مجلسی و گارانتی دوخت از کسی پارچه قبول نمی کنیم. تمام پارچه ها مرغوب و وارداتی هستند.

تولیدی گل های خاص دست ساز برای دیزاین لباس را به صورت مجزا در یک واحد داریم.
اصول ثبت سفارش لباس ها 30 تا 60 روز قبل از مراسم است اما ما توانایی اماده کردن لباس در 24 ساعت و بدون پرو را داریم.